راز عشق

دبستان نیاز سه شنبه 84/7/26 ساعت 12:1 صبح

دبستان نیاز

دردبستان نیازکودکی هست یتیم

نام اومیلاداست

مادرش می دانست

کف کفش میلادبه تن خیس زمین می ساید.

سوزنی برمی داشت وصله می کردزمهر

ونخی برمی داشت اندازه عشق

اگراین وصله نبود

روی کفش میلاد ظاهری زیباداشت.

شنبه برنامه میلاد حساب است وکتاب

ومعلم می گفت:

بچه هاگوش کنیدکه تساوی این است

فارق ازدرس وکلاس درک این مطلب سهل

نکته ای سنگین است

ظهریکشنبه او بهترین خاطره هفته او

بازورزش دارند

با خودش می گوید:کاش کفشی داشتم.

هر دوشنبه همکلاسی هایش فارسی می خوانند

همگی میگویند که پدرنان دارد.

پیش خودمی گوید:کاش من هم پدری می داشتم مثل علی

او به من نان می داد

کاش با دست نوازشگر خویش به تنم جان می داد.

هر سه شنبه سخن از ایمان است

درس میلاد امروزدینی وقران است.

چهار شنبه تاریخ صحبت ازکاخ نشینان میکرد

وعجب زندگی قیبی است به چشم میلاد.زنگ تاریخ زمان.

پنج شنبه میلاد شوق بسیاری داشت

بازباقبرپدروعده دیداری داشت

پنج شنبه میلادقلمی برمی داشت.

می نوشت انشایی

تا بخواندسرخاک وبداندبابا

که چه دنیایی داشت

بعدمرگش میلاد

                                                       شاعر:سعید شعبانی

خدایا به دبستان نیاز ما هم یه نگاه کوچیک کن.یا علی


نوشته شده توسط: meysam .r


خانه
مدیریت
پست الکترونیک
شناسنامه
 RSS 

:: کل بازدیدها ::
6085


:: بازدیدهای امروز ::
7


:: بازدیدهای دیروز ::
1



:: درباره من ::

راز عشق

:: لینک به وبلاگ ::

راز عشق


:: آرشیو ::

ترانه 1
هم ترانه



:: خبرنامه ::

 

:: وضعیت من در یاهو::

یــــاهـو